دختر پسر عاشق

دختر:آروم تر من میترسم

پسر:نه داره خوش میگذره


دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه

پسر:پس بگو دوستم داری
 

دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر
 

پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
 

پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه 

دختر:باشه فقط بخاطر تو

و.....
 

روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره(برای اخرین بار)

نویسنده : n.m | پنج شنبه 11 مهر 1392 - 10:54 |

این دخترا ........این داستان رو بخونید

 
دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
 
 
_ _ _
 
 
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
 
_ _ _
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
 
_ _ _
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
 
_ _ _
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

نویسنده : n.m | پنج شنبه 11 مهر 1392 - 10:49 |

مادر

مادری که دنیا هیچوقت اورا فراموش نمیکند :

 

وقتي گروه نجات زن جوان را زير اوار پيدا کرد , او مرده بود اما کمک رسانان زير نور چراغ قوه چيز عجيبي ديدند.زن با حالتي عجيب به زمين افتاده , زانو زده و حالت بدنش زير فشار اوار کاملا تعقيير يافته بود . ناجيان تلاش مي کردند جنازه را بيرون بياورند که گرماي موجودي ظريف را احساس کردند . چند ثانيه بعد سرپرست گروه ديوانه وار فرياد زد :بياييد , زود بياييد ! يک بچه اينجاست . . بچه زنده است .  

وقتي اوار از روي جنازه مادر کنار رفت دختر سه_چهار ماهه اي از زير ان بيرون کشيده شد . . نوزاد کاملا سالم و در خواب عميق بود . مردم وقتي بچه را بغل کردند , يک تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد که روي صفحه شکسته ان اين پيام ديده ميشد : عزيزم , اگر زنده ماندي , هيچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامي وجودش دوستت داشت . . .

نویسنده : n.m | پنج شنبه 11 مهر 1392 - 10:47 |

 یک بار دختری حین صحبت با پسری

 

 که عاشقش بود، ازش پرسید:
 
 
- چرا دوستم داری؟ واسه چی می گی عاشقمی؟
 
 
- دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا" دوست دارم
 
 
- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی
 
 عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟
 
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
 
 
- من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
 
 
- ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
 
 
- باشه.. باشه! میگم... چون تو خوشگلی،
 
 صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
 
 دوست داشتنی هستی،
 
 با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...
 
 
- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
 
 
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی
 
 کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش
 
گذاشت با این مضمون:
 
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که
 
 نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
 
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
 
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست
 
 دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم
 
 نمیتونم دوست داشته باشم
 
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه
 
می تونبی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم
 
عاشقت باشم
 
 
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان،
 
 پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
 
عشق دلیل میخواد؟
 
نه! معلومه که نه!!
 
پس من هنوز هم عاشقتم

 

نویسنده : n.m | پنج شنبه 11 مهر 1392 - 10:42 |

ای فلک اسودگی در سرنوشت ما نبود............

نویسنده : n.m | پنج شنبه 11 مهر 1392 - 10:35 |

هی اونی که الان پیشته یه روزی عشق من بوده

 

انقد راحت بهش نگو .....عزیزم......

نویسنده : n.m | چهار شنبه 10 مهر 1392 - 21:12 |

من چرک نویس احساسات تو نیستم !


“دوستت دارم” هایت را جای دیگری تمرین کن !

نویسنده : n.m | چهار شنبه 10 مهر 1392 - 21:9 |

 

برگرد...........
یادت را جا گذاشته ای.........
نمی خواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمیگردی

نویسنده : n.m | چهار شنبه 10 مهر 1392 - 21:3 |

سلامتی سیگار


سلامتی یه نخ سیگار،که حداقل میدونم قبل من از کسی لب نگرفته;سلامتی دودسیگار بااینکه کم رنگه ولی یه رنگه.سلامتی ته سیگار که بهم یاد داد نتیجه سوختن وساختن زیرپا له شدنه!!!

نویسنده : n.m | چهار شنبه 10 مهر 1392 - 21:2 |


دوباره شب شد و دنیاسیاه شد

یه روز دیگمون بازم تباه شد

دوباره دل شده اسیر غم ها

دوباره ماشدیم تنهای تنها.

نویسنده : n.m | چهار شنبه 10 مهر 1392 - 20:56 |
صفحه قبل 1 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد
با کليک بر روي +1 ما را در گوگل محبوب کنيد